|
|
|
|
|
دوست عزیزی که به تازگی با آرین آشنا شده است، پس از بازدید از وبلاگ وی، در نامهای صمیمانه پس از ابراز لطف نسبت به آرین و ما، برایمان نوشته است: خدا بهتون صبر بده. میدونم داغ فرزند سخته، هر چند من ازدواج نکردهام و بچه ندارم. میخواستم به عنوان یک فردی که شما رو دوست داره بگم که به نوشتن این بلاگ ادامه ندهید، چون خودتون رو از بین میبرید. اگه بدونیم خدا یه امانتی رو به ما داده و خوش هم ازمون پسش گرفته، اینقدر ناراحت نمیشیم... با توجه به اینکه تا بهحال دوستان زیادی چنین توصیهای به ما کردهاند، دیدگاه خودمون رو در اینباره در قالب پاسخی که به این دوست بسیار عزیز نوشتهایم، نقل میکنم: نمیدانم فرصت کردهاید تمام بخشهای وبلاگ آرین را بخوانید یا خیر چون درباره این موضوع و رویهای که در برخورد با این بحران و این غم کمرشکن در پیش گرفتهایم در قالب چند مطلب، چیزهایی نوشتهایم. از روزی که این حادثه برای ما اتفاق افتاد با خانوادههای زیادی آشنا شدیم که حوادث مشابهی برای آنان روی داده بود و متأسفانه بسیاری از آنان در مدیریت شرایط جدید و ادامه زندگی، با چالشهایی جدی مواجهاند. در نهایت به این باور و یقین رسیدیم که شاید مناسبترین راه برای مقابله با یک ترس، یک دلهره و یک غصه که همانند دریایی ژرف ما را در بر میگیرد، شیرجه رفتن به عمق این دریا و رویارویی بیواسطه با عامل و منشاء نگرانی، دلهره و غم است و بیتوجهی به موضوع یا تلاش برای فراموش کردن تعمدی آن، نمیتواند چاره مناسبی باشد. در و دیوار خانه ما پر از عکس آرین است گویی که با عکسهای آرین خانه را کاغذ دیواری کردهایم. در لحظاتی که شادیم، سعی میکنیم تصور کنیم که اکنون آرین نیز با ما است و در شادی ما شریک است که هست! از گریه کردن و اشک ریختن هنگامی که به یاد لحظات شیرین با او بودن میافتیم، هیچ هراس و ابایی نداریم. هر چند چندان مذهبی و مقید نیستیم اما در عین حال به ماوراء اعتقاد داریم و بر این باوریم که بودن در کنار آن نور عظیم، آن منشاء خوبیها و زیباییها، آن سرچشمه لطف و کرم، برای آرین ما لذتبخشتر از بودن در متن و حاشیه این دنیا با همه پستیهای آن است... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 12:37 توسط ابراهیم باقری
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام ای غروب غریبانه دل سلام ای طلوع سحرگاه رفتن سلام ای غم لحظههای جدایی خداحافظ ای شعر شبهای روشن ... تو تنها نمیمانی ای مانده بی من تو را میسپارم به دلهای خسته تو را میسپارم به دامان دریا تو را میسپارم به رویای فردا... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 14:11 توسط ابراهیم باقری
|
|
||
|
|
|
|
|
خانم آزاده بشارتی که وبلاگی به نام مورچه – ویژه اشعار کودکانه – و چند وبلاگ ادبی دیگر را اداره میکند در وبلاگ لیبرتا درباره آرین (پس از بازدید از وبلاگ وی) نوشته است: دلم گرفته بود... مثل همیشه، تازگیها همهی تنهاییام را با بچهها قسمت میکنم ... دنیای قشنگی دارند ... خیلی قشنگ... مادرانشان هم همه چیز را قشنگ میبینند... استقبال خوبی از طرف بچهها از وبلاگ «مورچه» شد... فکر نمیکردم! اما بودن با آنها آرامشی وصفناشدنی به من داد و میدهد... چیزی از دروغ نمیفهمند و برای یک پرتقال یا درست کردن یک آدم برفی یا برگشتن بابا از سر کار ذوق میکنند... عکسهاشان در وبلاگ گواه همهی پاکی، صداقت، مهربانی و آسمانیبودنشان بود... شبیه فرشتهها بودند و هستند... فقط به چند تا بچه که وبلاگشان را اتفاقی پیدا کرده بودم خبر به روز شدن وبلاگ ادبی مخصوص کودکان را دادم و دیدم که بچههای بقیه ناراحت شدند و گفتند: خاله پس ما چی... یک وبلاگ بدجور تکانم داد... وبلاگ پسربچهای به نام مزدا که اصرار داشت به وبلاگ برادرش هم سر بزنم ... صفحه بالا آمد و عکس زیبایی از یک پسر بچه روبرویم نقش بست: آرین آرین بهشتی است... میدانم... توی این چند وقت چیزهای عجیبی از همه دیدهام و کودکی انسانهای قد کشیده را با چشمهای مصلحام نظارهگر شدم.... مرگ عجیب است... خیلی عجیب... دوست دارم بفهمید... یاد بگیرید... و بزرگ باشید... بزرگی را از چشمهای این بچه راحت میشود دید... همهی ما میرویم! خاطرههای خوب بگذاریم... حرف دیگری نمیزنم جز: "وقتی میخواهید کاری را انجام دهید، سکوت کنید که خدا راه آنرا به شما نشان دهد" پیامبر (ص( |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 8:53 توسط ابراهیم باقری
|
|
||
|
|
|
|
|
آرین جان امروز تولد بابا بود خونه بابابزرگ جشن کوچولویی ترتیب دادیم با حضور عموها، زنعموها و بچهها یه تولد بدون پچپچها و درگوشی حرفزدنهای تو بدون نقشه کشیدنهای من و تو و بدون حضور تو چه تولدی میشه تولدی که مامان به تنهایی برگزار کنه نه پچپچی، نه سورپرایزی، نه شور و شوقی تو این مناسبتها رو خوب به یاد داشتی وقتی نیستی اینه دیگه... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 20:38 توسط رابعه امان الهی
|
|
||
|
|
|
|
|
نی نی های مردادی عنوان وبلاگی است که چند مادر مهربان برای فرزندان متولد مرداد ماه خود راه اندازی کرده اند. این دوستان عزیز با آوردن عکس آرین و چند تن از کوچولوهای قطعه ۳۱ و درج متنی در این وبلاگ به شرح زیر ما را شرمنده خود کردند که از آنان تشکر می کنیم:
وای از این همه بی خبری...
دارم اشک می ریزم مامانی. تو هنوز نمی دونی اشک چیه.
آخه تو هنوز خیلی خیلی کوچولویی. میدونی رفتم یه سر به وبلاگ آرین باقری زدم . از اونجا با آرین های دیگه هم آشنا شدم.دلم سوخت مامانی. بزار گریه کنم شاید حالم خوب شه. عسل مامان تو نمی دونی این دنیا چقدر بی وفا است. کاش بودی عکس آرین و شیده و آریانا رو میدیدی. خدایا...... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 15:26 توسط ابراهیم باقری
|
|
||