|
|
|
|
|
پسر گلم شروع سال تحصیلی جدید مبارک
امروز به موقع بیدار شدی؟ دست و صورتت و شستی؟ موهاتو شونه کردی؟ لباس پوشیدی؟ صبونه خوردی؟ خوراکی توی کیفت گذاشتی؟ شایدم اونقدر بزرگ شدی که دیگه خوشت نمیاد چیزی ببری مدرسه. کدوم مدرسه میری؟ معلمات کیا هستن؟ میز چندم میشینی؟ (چه سوالی! خوب معلومه دیگه پسر پهلوون من میز آخر میشینه!) بغل دستیت کیه؟ حیاط مدرسه تون بزرگه؟ از مدرسه ات خوشت میاد؟ تو آدم سازگاری هستی. اگر هم خوشت نیاد زود بهش عادت میکنی. دوره راهنمایی چطوره با ابتدایی خیلی فرق داره مگه نه؟ خدای من امسال که بگذره سال دیگه میری سوم راهنمایی! بعدشم دبیرستان. کی باورش میشه پسر من در آینده نزدیک دبیرستانی بشه؟ خودم که به سختی باور میکنم.بچه ها چقدر زود بزرگ میشن. انگار دیروز بود که به دنیا اومدی درست مثل بچه نرگس.و حالا دوم راهنمایی هستی. اصلا گذر زمان رو حس نکردم. انگار چشم باز کردم و دیدم تو بزرگ شدی. تو پسر کوچولوی من. تو از اولش هم باعث حیرت من بودی. از به دنیا اومدت تا مهد کودک رفتنت تا پیش دبستانی و کلاس اول و دوم و ... حالا هم راهنمایی بعد هم دبیرستان و دانشگاه و خدا میدونه بعدشم لابد ناقلا میخوای ازدواج کنی! آخه فکر منو بکن من و بابا هنوز آمادگی نداریم! تو داری زود زود بزرگ میشی فکر نمیکنی ما هنوز با سرعت بزرگ شدن تو تطبیق پیدا نکردیم؟ ما فکر میکنیم هنوز همون پسر و دختری هستیم که با هم میرفتیم کوه. هر شش ماه یکبار از انجمن ریاضیدانان جوان زنگ میزنن تا شروع ترم جدید رو به ما یادآوری کنن. هر بار بهشون توضیح دادیم که تو دیگه پهلوی ما نیستی اما انگار اونا یادشون میره اسم تو رو حذف کنن. یک هفته پیش دوباره زنگ زدن. و من که از توضیح دادن خسته شدم گوشی رو گذاشتم. تو نه تنها از قلب من و بابا بلکه ظاهرا از لیست اونا هم حذف نشدی! دوباره شروع کردیم فیلمای خونوادگی رو از آخر به اول نگاه میکنیم اینبار به خواست مزدا . میگه مامان میخوام فیلم ارین و مزدا ببینم. اون همه این فیلما رو ۲ سال پیش هم دیده. خوب اونموقع کوچولوتر بود. میگه آرین کی میاد خونه؟ یواش یواش وقتشه یه چیزایی رو در حد فهمش بهش بگم. مهراد گرسنه اشه باید برم براش فرنی درست کنم. حسابی نق نق اش دراومده.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 10:46 توسط رابعه امان الهی
|
|
||